تبليغاتX
:: ادبیات ایران ::

ادبیات ایران

قطعه های ادبی بزارگان ایران



باید خریدارم شوی

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شو م
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
 من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم

راز نهفته

زدرد عشق تو با کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد ؟ شکایتی که نکردم
چه شد که پای دلم را ز دام خویش رهاندی
از آن اسیر بلکش حمایتی که نکردم

نیش و نوش

 کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد
 کاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد
 از عشق نرنجیم و گر مایه رنج است
با نیش بسازیم اگر نوش ندارد

دریای تهی

در جام فلک باده بی دردسری نیست
تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم
 در دامن این بحر فروزان گوهری نست
چون موج به امید که آغوش گشاییم؟

رنج زندگی

 هزار شکر که از رنج زندگی آسود
 وجود خسته و جان ستم کشیده من
به روی تربت من برگ لاله افشانید
به یاد سینه خونین داغ دیده من

آواره

جز کوی تو جای من آواره ندارم
جولانگه برق است
 ولی چاره ندارم
 یک جلوه کند ماه در ایینه صد موج
جز نقش تو بر سینه صد پاره ندارم

 نیرنگ نسیم

نرم نرم از چک پیراهن تنش را بوسه داد
 سوختم در آتش غیرت ز نیرنگ نسیم
زلق بی آرام او از آه من اید به رقص
شعله بی تاب می رقصد بآهنگ نسیم

+نوشته شده درچهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:21 توسط ناهید |