تبليغاتX
:: ادبیات ایران ::

ادبیات ایران

قطعه های ادبی بزارگان ایران



سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگ

مریم حیدر زاده

+نوشته شده درسه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:25 توسط ناهید |

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگارصبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری 
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی 
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی 
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا 
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا 
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه 
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه 
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه 
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه 
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره 
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره 
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه 
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه 
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه 
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه 
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن 
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن 
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی 
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی 
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی 
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟ 
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی 
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی 
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه 
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه 
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی 
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی 
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه 
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه 
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون 
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون 
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن 
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن 
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت 
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت 
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت 
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت 
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه 
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه 
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی 
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی 
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی 
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی 
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره 
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوبار





+نوشته شده درشنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:25 توسط ناهید |