تبليغاتX
:: ادبیات ایران ::

ادبیات ایران

قطعه های ادبی بزارگان ایران



سایه به سایه

رو به رو

هق هق گریه و سکوت

رفت

جدا شدم از او

تکه به تکه

بند بند

قلب منو صدای او

آه خدا
دلم کجاست

له شده زیر پای او

غم در خانه میزند

گریه امان نمیدهد

باز کنید

بازه ,باز

دوست به
خانه میشود

سهم من است از عاشقی

شمع و شب و غم و سکوت

ستاره های بی فروغ

دست نکش به صورتم

دست نکش به صورتم

به خون نشسته اشک من

آه خدا
دلم شکست

تکه به تکه

بند بند

پاره به پاره میرود

+نوشته شده درشنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 15:20 توسط ناهید |

 

يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد
بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را
جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست
يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم

هوروش نوابي

+نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:48 توسط ناهید |