تبليغاتX
:: ادبیات ایران ::

ادبیات ایران

قطعه های ادبی بزارگان ایران



من چيستم؟
يك لكه اي ز ننگ به دامان زندگي
و ز ننگ زندگاني آلوده دامني
يك ضجه ي شكسته به حلقوم بي كسي
راز نگفته اي و سرود نخوانده اي

برگرفته از كتاب:دفترهاي سبز

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:24 توسط ناهید |

آیا زن بیشتر شوهر را میسازد یا شوهر بیشتر زن را؟ حتما تعجب خواهید کرد که عرض کنم آنچه که تحقیقات تاریخی و ملاحظات روانی ثابت کرده است این است که زن در ساختن شخصیت مرد بیشتر موثر بوده است.

نقش زن در ساختن تاریخ را به سه شکل بیان شده است:

  1. اینکه اساسا زن نقش مستقیم در ساختن تاریخ نداشته باشد. یعنی نقش زن منفی محض باشد. در بسیاری از اجتماعات برای زن جز زائیدن و بچه درست کردن و اداره داخل خانه نقشی قائل نبوده اند. یعنی زن در اجتماع بزرگ نقش مستقیم نداشته است. نقش غیر مستقیم داشته. به این ترتیب که در خانواده موثر بوده است (و این همان حرف اول است) یعنی زن، مستقیما بدون اینکه از راه مرد تاثیری داشته باشد، به هیچ شکل تاثیری در بسیاری از اجتماعات نداشته است. ولی در این اجتماعات علیرغم اینکه زن نقشی در ساختن تاریخ و اجتماع نداشته است، بدون شک و بر خلاف تبلیغاتی که در این زمینه میکنند به عنوان یک شی گرانبها زندگی میکرده است. یعنی یعنوان یک شخص کمتر موثر بوده ولی یک شی بسیار گرانبها بوده و بدلیل همان گرانبهایی اش بر مرد اثر میگذاشته است. ارزان نبوده که در خیابانها پخش باشد و هزاران اماکن عمومی برای بهره گیری از او وجود داشته باشد بلکه فقط در دایره زندگی خانوادگی مورد بهره برداری قرار میگرفته است. لذا قهراً برای مرد خانواده یک موجود بسیار گرانبها بوده، زیرا تنها موجودی بوده که احساسات جنسی و عاطفی او را اشباع میکرده است و طبعا و بدون شک مرد عملا در خدمت زن بوده است. ولی زن شی بوده، شی ای گرانبها، مانند الماس که گوهری گرانبها است. او شخص نیست و شی است ولی شی ای گرانبها.

  2. شکل دیگر تاثیر زن در تاریخ که این شکل در جوامع قدیم زیاد بوده است این است که زن عامل موثر در تاریخ باشد. نقش مستقیم در تاریخ داشته باشد و بعنوان شخص موثر باشد، نه بعنوان یک شی. اما شخص بی بها و بی ارزش. شخصی که حریم میان او و مرد برداشته شده اشت. دقایق روانشناسی ثابت کرده است که ملاحظات بسیار دقیقی یعنی طرحی در خلقت بوده برای عزیز نگه داشتن زن. هر وقت این حریم به کلی شکسته است و این حصار خرد شده است شخصیت زن از نظر احترام و عزت پائین آمده است. البته از جنبه های دیگری ممکن است شخصیتش بالا رفته باشد. مثلا با سواد شده باشدف عالمه شده باشد ولی دیگر آن موجود گرانبها برای مرد نیست. از طرف دیگر زن نمیتواند زن نباشد، جزء طبیعت زن این است که برای مرد گرانبها باشد و این را هم اگر از زن بگیرید تمام روحیه زن متلاشی میشود. این خودش جریانی است. آنچه برای مرد در رابطه جنسی ملحوظ است در اختیار داشتن زن بعنوان یک موجود گرانبها است، نه در اختار یک زن بودن بعنوان یک موجود گرانبها برای او. ولی آنچه در طبیعت زن وجود دارد این نیست که یک مرد او را بعنوان یک شئ گرانبها داشته باشد، بلکه این است که خودش بعنوان یک شئ گرانبها مرد را در تسخیر داشته باشد. آنجا که زن از حالت اخنصاص خارج شد (لازم نیست که اختصاص به صورت ازدواج وجود داشته باشد) یعنی وقتی که زن ارزان شد در اماکن عمومی بسیار پیدا شد، هزاران وسیله برای استفاده مرد از زن پیدا شد، خیابانها و کوچه ها جلوه گاه زن شد که خودش را به مرد ارائه بدهد و مرد بتواند از نظر چشم چرانی، از نظر استماع موسیقی صدای زن و از نظر تماشا کردن، از نظر لمس کردن حداکثر بهره برداری را از زن [داشته باشد] آنجاست که زن از ارزش خودش، از آن ارزشی که برای مرد باید داشته باشد می افتد. یعنی دیگر یک شئ گرانبها نیست، ولی ممکن است یک زن مثلا با سواد باشد. درسی خوانده باشد، بتواند معلم باشد، بتواند طبیب باشد. همه اینها را میتواند داشته باشد، ولی در این شرایط (ارزان بودن زن) آن ارزشی که برای یک زن در طبیعت او وجود دارد، دیگر برایش وجود ندارد و در واقع در این وقت است که زن به شکل دیگر ملعبه جامعه مردان میشود، بدون آنکه در نظر فردی از افراد مردم آن غزت و احترامی که باید داشته باشد را دارا باشد. جامعه اروپایی به این سو میرود. یعنی از یک طرف به زن از نظر رشد برخی از استعدادهای انسانی از قبیل علم، اراده و شخصیت میدهد ولی از طرف دیگر ارزش او را از بین میبرد.

  3. روش سوم آن است که زن یه صورت یک شخص گرانبها در بیاید. هم شخص باشد و هم گرانبها. یعنی از یک طرف شخصیت روحی و معنوی داشته باشد، کمالات روحی و انسانی نظیر آگاهی داشته باشد، علم و آگاهی یک پایه شخصیت زن است. مختار بودن و از خود اراده داشتن، اراده قوی داشتن، شجاع و دلیر بودن یک رکن دیگر شخصیت زن است. خلاق بودن رکن دیگر شخصیت معنوی هر انسانی از جمله زن است. پرستنده بودن، با خدای خود به صورت مستقیم ارتباط داشتن و مطیع خدا بودن، حتی روابط معنوی در سطح عالی، در آن سطحی که انبیاء با خدا داشته اند، از چیزهایی است که به زن شخصیت میدهد، همچنانکه به مرد شخصیت میدهد. از طرف دیگر، زن در اجتماع مبتذل نباشد، یعنی نه محدود باشد و نه اختلاط بیش از حد. [یعنی قائل به حریم باشد]. حریم مساله است بین محدودیت زن و اختلاط بین زن و مرد. وقتی به متن اسلام مراجعه میکنیم، میبینیم آنچه که اسلام در مرد زن میخواهد، شخصیت است و گرانبها بودن. در پرتو همین شخصیت و گرانبهائی، عفاف در جامعه مستقر میشود، روانها سالم می مایند، کانونهای خانوادگی در جامعه سالم می مانند. همه اینها در پرتو [همین] امر است. گرانبها بودن زن به این است که بین زن و مرد در حدودی که اسلام مشخص کرده، حریم باشد. یعنی اسلام اجازه نمیدهد که کانون خانوادگی، یعنی صحنه اجتماع، صحنه بهره برداری و التذاذ مرد از زن باشد. چه به صورت نگاه کردن به اندام و بدنش، چه به صورت استماع موسیقی و صوتش، چه به صورت لمس کردن بدنش و [یا] حتی بصورت استشمام بوی عطرش. ولی اگر بگوئیم علم، اختیار و اراده، ایمان و عبادت، هنر و خلاقیت میگوید: آری، همانند مرد. چیزهایی را که حرام کرده است به زن مربوط میشود و آن چیز را که حرام نکرده برای هیچ یک حرام نکرده است.

... وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، میبینیم که تاریخ مذهب و دین آنطور که او بیان میکند یک تاریخ مذکر-مونث است یعنی مونث و مذکر هر دو. اما این تاریخ نه به صورت اختلاط بلکه به این صورت که مرد و زن هر کدام در مقام خود بوده اند.

کتاب {حماسه حسينی} نوشته دکتر شهيد مطهری. فصل چهارم نقش اهل بيت در تبليغ

+نوشته شده درچهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:5 توسط ناهید |

 

من اكنون احساس مي كنم،

بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم.

و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم.

و خود را مي نگرم.

و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،

اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،

و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر

كه تو اين جا چه مي كني؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس مي كنم،

كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد.

همين و همين.

ارديبهشت 49   شریعتی

+نوشته شده درچهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 19:58 توسط ناهید |

 

گزارش نخستين نشست گروه انسان‏شناسي فرهنگي انجمن جامعه‏شناسي ايران
پژوهش ادبيات عامه در ايران
                                                                  
برگرفته از سايت اينترنتي دكتر ناصر فكوهي* 
                                                                                                                                                                                             

درباره آقای مارزولف 
دكتر اولريش مارزولف، استاد رشته ايران شناسي در دانشگاه گوتينگن و از همكاران علمي دائر المعارف بين المللي قصه هاي عاميانه وابسته به فرهنگستان علوم گوتينگن است. وي تحصيلات خود را در رشته ادبيات فارسي و الهيات در دانشگاه مشهد زير نظر اساتيدي چون غلامحسين يوسفي و جلال الدين آشتياني آغاز كرد و سپس در رشته شرق شناسي از دانشگاه كلن درجه دكتراي خود را اخذ نمود. عنوان پايان نامه دكتراي او: ”طبقه بندي قصه هاي ايراني“ بود كه به وسيلة آقاي كيكاووس جهانداري در انتشارات سروش به چاپ رسيده است. دكتر مارزولف عمدتا بر ادبيات عامه ايران پژوهش و مطالعه كرده است و از وي مقالات و كتاب هاي متعددي در اين زمينه به زبان هاي فارسي، آلماني و انگليسي به انتشار رسيده است كه از آن جمله مي توان به كتاب هاي زير اشاره كرد: ”دائره المعارف هزار و يكشب“ (Arabian Nights Encyclopedia, Abc Clio, 2004) و ”تصوير سازي در چاپ هاي سنگي ايران“ (Narrative Illustration in Persian Lithograph Books, Brill, 2001). كتاب نخست برنده جايزه پژوهش برگزيده سال وزارت ارشاد اسلامي نيز شده است. از دكتر مارزولف اخيرا نيز كتاب ”آلبوم شاهنامه“ به وسيله نشر چيستا به انتشار رسيده است.

این جلسه به ریاست سرکار خانم امیلیا نرسیسیانس مدیر گروه مطالعات انسان شناسی فرهنگی تشکیل شد.

متن سخنرانی پروفسور مارزولف:
پژوهش ” ادبيات عاميانه “ در ايران

در اين سخنرانی تلاش مي شود تجربة شخصي مؤلف در زمينه ادبيات عاميانه (مردم پسند) در بيست و پنج سال گذشته ترسيم شود. من از كمي پيش از انقلاب ابتدا با محیط و سپس با همكاران فعال در زمينة مطالعات فرهنگ مردم ايران در تماس نزديك بودم و همواره سعي كردم اين رابطه را حفظ كنم . با توجه به اين تجربه در اين مقاله بر چهار موضوع تاكيد مي كنم: نخست تعريف كوتاهي از پژوهش ادبيات عاميانه به عنوان حوزه‌اي كه مي توان آن را در بين مطالعات فرهنگ مردم و انسان شناسي قرار داد. دوم، تاريخچة اين مطالعات در ايران؛ سوم، اشاره به برخي از مهم ترين مضمون هاي پژوهشي در ادبيات عاميانه ايران و چهارم، نتيجه گيري، ارائة تصويري از مسائل كنوني و راه هاي حل آنها.

تعريف پژوهش در ادبيات عاميانه

پژوهش ادبيات عاميانه يا مردم‏پسند عمدتا شامل مطالعه بر اسطوره ها، افسانه هاي تاريخي، مذهبي، باورها و دانش ها، قهرمانان، داستان هاي حماسي و رومانتيك، ترانه‌ها، ضرب المثل ها، قصه ها، شوخي ها و حتي بازي هاي كودكانه و ... باشد. اما امروزه به ويژه در غرب اين تعريف را تقليل دهنده دانسته اند و بر آن هستند كه اين ترسیم زمینه پژوهش های ادبیات عامیانه نوعي تقليل تصورات و خيال مردمي به بخش كوچكي از آنهاست،‌ بنابراين بايد اين پژوهش را درشكلي گسترده تر، شامل كل خلاقيت كلامي مردمي چه در شكل ”هنر شفاهي“ و چه در شكل ”هنر مكتوب“ تعريف كرد. افزون بر اين، به دليل جمعي بودن اين مفهوم كه خود را در كلمة ”مردم“ يا ” عوام“ نشان مي دهد مي توان اين پژوهش را جمعي از دانش فلكلوريك و دانش انسان شناسي نيز شمرد.

تاريخچه پژوهش ادبيات عاميانه در ايران

هر چند مي توان نخستين اشكال اين پژوهش را تا عصر صفويه نيز مشاهده كرد، اما بهتر است شروع آن را با جهانگردان غربي در قرن هفده ببينيم. كنجكاوي اين جهانگردان در كنار استراتژي قدرت هاي بزرگ، عاملي در تقويت مطالعات بر زبان فارسي بود، به خصوص كه بريتانيا داراي منافعي گسترده در هندوستان بود و زبان فارسي در اين كشور هنوز قدرت خود را به مثابة يك زبان ميانجي و زبان روشنفكران حفظ كرده بود. روس ها، همسايه هاي شمالي ايران نيز منافع استراتژيكي در تقويت مطالعات ايراني داشتند. نخستين مطالعات ايراني با اوستا شناسي آغاز شدند. در همين حال،‌ گردآوري داستان ها و فرهنگ عامه در ايران نيز شروع شد. در اين حوزه مي توان به افرادي چون ديپلمات لهستاني، آلكساندر خودزكو و دانشمند دانماركي، آرتور كريستنسن و دانشمند فرانسوي هانري ماسه اشاره كرد. البته براي اغلب اين افراد مطالعات فلكلوريك جنبة نوعي سرگرمي در كنار ”مطالعات جدي“ ديگر را داشت.
ايرانيان خود در قرن نوزده به دليل تمايل زيادي كه به نوآوري هاي غربي پيدا كرده بودند و به علت آنكه فلكلور را نوعي سنت و مخالف با پيشرفت تلقي مي كردند چندان مايل نبودند به مطالعه در اين زمينه بپردازند و تنها در دوره انقلاب مشروطه و به دليل احساسات وطن پرستانه بود كه تمايل به اين مطالعات نيز شكل گرفت. و ما مي توانيم از شخصيت هايي چون محمد علي جمالزاده و علي اكبر دهخدا، صادق هدايت و بعدها صمد بهرنگي و جلال آل آحمد نام ببريم. يك نهاد رسمي، ”فرهنگستان“، از سال 1317 شروع به گردآوري سيستماتيك فلكلور ايراني كرد. در دهه 1320 ، فضل الله مهتدي مشهور به صبحي شايد به تقليد از يك رونامه نگار بريتانيايي، يك برنامة راديويي درباره قصه‏ها را آغاز كرد و از شنوندگان خود مي خواست كه براي او مطلب بفرستند.
در همين دوره برخي از روزنامه هاي چپ گرا نيز مثل ”پيام نو“ و ”پيام نوين“ شروع به انتشار مقالات كوتاهي درباره ادبيات عامه كردند. در سال 1337 ادارة فرهنگ عامة وزرات فرهنگ و هنر تاسيس شد و از سال 1349 به صورت مركز ملي پژوهشگاه مردم شناسي و فرهنگ عامه در آمد كه از جمله بنيان گذاران آن مي توان به آقاي دكتر علي بلوكباشي اشاره كرد. اين گروه به خصوص با انتشار تك نگاري هايي زياد و مجلة ”مردم شناسي و فرهنگ عامه“ نقش مهمي در اعتلاي اين دانش داشت.
كار صبحي به وسيلة يكي از دوستان هدايت، ابوالقاسم انجوي شيرازي، در راديو ادامه يافت. او برنامه اي با عنوان ”سفينة فرهنگ مردم“ را به طور هفتگي آغاز كرد و ”مركز فرهنگ مردم“ را نيز در ادارة راديو تاسيس كرد. انجوي مجموعه‌اي با عنوان ”گنجينة فرهنگ مردم“ را به وجود آورد و كتابي را نيز با عنوان ”طرز نوشتن فرهنگ عاميانه“ براي كمك به تهيه و گردآوري فلكلور به انتشار رساند. مجموعه‌اي را كه او فراهم كرد امروز يك گنجينة بزرگ است. در اين دوره يعني در دهة 1350 به دليل حمايت دولت، دانش فلكلور توانست رشد زيادي داشته باشد و تشكيل ”كنگرة بين المللي فرهنگ عامه ايران“ در تابستان 1356 گوياي اين امر است. پس از انقلاب از سال 1364 سازمان ميراث فرهنگي بار ديگر مطالعات در اين زمينه را آغاز كرد و به همت محمد ميرشكرايي پژوهشكدة مردم شناسي در اين مركز، فعاليت هاي آموزشي(در سطح كارشناسي ارشد) و پژوهش هاي ميداني متعددي را انجام داد. مركز فرهنگ مردم نيز امروز به ادارة صدا و سيما پيوند خورده است. در دورة پس از انقلاب، نخستين مجلة علمي در زمينة فلكلور شناسي، مجلة ”فرهنگ مردم“ است كه سيد احمد وكيليان، متخصص فرهنگ عامه، آن را منتشر مي كند.

مسائل كليدي در پژوهش هاي ادبيات عاميانه در ايران

در رابطه با مطالعات در اين زمينه مي توان چند نكته زير را يادآوري كرد:
1- همكاري نزديك بين پژوهشگران غيرايراني و ايراني كه از آغاز مشاهده مي شده است، هر چند ممكن است درباره اينكه آيا اين دو گروه درك يكساني از فرهنگ هاي مردمي داشته اند يا نه بتوان تا اندازه اي تامل كرد. غربي ها بهر حال تمايل بيشتري به مطالعه بر ايران( براي مثال نسبت به تركيه يا كشورهاي عربي ) داشته اند چون از يك سو تفاوت ها آنقدر بوده است كه بتوان ايران را به مثابة يك فرهنگ ”ديگر“ تعريف كرد ولي از سوي ديگر ريشه هاي مشترك هندواروپايي آن را به فرهنگ غرب پيوند مي داده است. اما متخصصان ايراني چندان نتوانسته اند بر خلاف برخي ديگر از كشورهاي آسيايي يا افريقايي، از امتياز آشنايي بيشتر خود با فرهنگ بومي استفاده كنند. از لحاظ تئوريك نيز آنها بيشتر دنباله روي تئوري هاي غربي بوده اند، البته پس از انقلاب شاهد برخي از آفت ها نظير چاپ مجدد متون قديم با به اصطلاح ”ويراستاري“ جديد نيز بوده ايم.
2- دومين مساله نبود اطلاعات روش شناسي كافي درباره كار گردآوري بوده است كاري كه در موارد ديگري همچون در مورد افغانستان به وسيلة مارگارت ميلز به وجه بسيار خوبي انجام شده است. حتي انجوي شيرازي نيز اطلاعات چنداني درباره پايه ها و چارچوب هاي روش شناسانه خود و اطلاع رسان هايش عرضه نكرده است.
3- مورد ديگري كه انسان شناسان درباره آن زياد صحبت كرده‌اند، اما در مطالعات ادبيات عاميانه كمتر به آن توجه شده است، جنبه ها و مسائل اخلاق حرفه اي در پژوهش ميداني است. اينكه پژوهش با چه هدفي انجام مي شود و ممكن است چه پيامدهايي براي مردم موضوع پژوهش، پس از انتشار نتايج آن، داشته باشد. به خصوص كه بايد توجه داشت بر خلاف تصور رايج، فرهنگ عاميانه بسيار پر معنا بوده و گاه تنها ابزار براي مقاومت مردم در برابر فشارهاي بالاييي محسوب مي شده است.
4- امروز پرسش آن است كه چه راهي را بايد در حال حاضر و در آيندة نزديك پيش بگيريم؟ موقعيت پژوهش بر ادبيات هاي فلكلوريك در ايران پس از انقلاب رابطة تنگاتنگي با موقعيت كنوني ارزيابي عمومي نسبت به داستان هاي عاميانه دارد. و در اين رابطه سه نكته مهم را بايد در نظر داشت: نخست آنكه برخي از داستان هاي عاميانه به دليل آنكه از شاهان و ملكه ها سخن مي گويند ممكن است امروز به دليل رابطه اي كه با رژيم سلطنتي پيشين وجود داشته، تحقير شوند، همان طور كه در رژيم پهلوي در گذشته اين گونه داستان ها تقدير مي شدند و از پژوهش در زمينة آنها حمايت مي شد. دوم آنكه ممكن است در چارچوب ساخته شدن هويت ملي نوعي بي اعتمادي نسبت به اين ادبيات ها وجود داشته باشد زيرا قهرمانان اين داستان ها از حافظه اي جمعي ريشه مي گيرند كه باز هم از گذشته هايي پادشاهي سخن مي گويد و شايد به نظر برسد كه پژوهش بر اين مواد نيز آن گذشته را تاييد كند. سوم آنكه، ممكن است به نظر بيايد كه داستان هاي عاميانه از مسائلي سخن مي گويند چون روابط عاشقانه، باده گساري ها و.... كه با موازين و ارزش هاي اسلامي در تضاد قرار داشته باشند. بنابراين پژوهش بر ادبيات مردم پسند با چنين مسائلي روبروست و بايد درباره آنها اظهار نظر كند براي مثال مي توانيم به مورد تجديد چاپ با تغييرات در كتاب ”هزار و يك شب“ اشاره كنيم.

چشم انداز پژوهش هاي ادبيات عاميانه در ايران

آنچه امروز مي تواند در بهبود يا كاهش اهميت پژوهش فرهنگ مردم بسيار موثر باشد، رويكرد مقامات رسمي نسبت به موضوع است. تمايل به محدود كردن موضوع هاي مردم پسند به مسائل حوزة ديني و افزايش شمار كتاب ها و گردآوري ها در اين زمينه پس از انقلاب رويكرد غالبي بوده است كه اغلب مشاهده شده است. نوزايي علاقه به هنرهاي دراماتيك مذهبي و به ويژه تعزيه از اين لحاظ گوياست،‌ همچنان كه تغييرات در كتب درسي مدارس.
شكي نيست كه امروز برخي از مسائلي كه در ادبيات عاميانه وجود دارد،‏ ممكن است خلاف توصيه هاي رسمي به نظر بيايد و من حتي سالها پيش از يكي از مسئولان اداري شنيدم كه بعضي از متون گردآوري شده را ”بايد ريخت دور“. با اين حال بايد پذيرفت كه فرهنگ سنتي مردم ايران براي نسل آينده بسيار پر اهميت است و به خصوص هماهنگي ميان سنت هاي مكتوب و شفاهي اهميت زيادي در رشد موزون حافظه جمعي دارد.
امروز خوشبختانه شاهد آن هستيم كه رويكرد رسمي ، سنت هاي باستاني ايران و حتي فردوسي و شاهنامه را پذيرفته است در حالي كه در ابتدا چنين نبود. التبه بايد گفت كه اين امر هنوز در مورد بعضي از قصه هاي عاميانه نظير ”لطيفه هاي ملانصرالدين“ اتفاق نيافتاده است. بهر رو آنچه امروز در پيش روي ما است واهميت زيادي دارد آن است كه به جاي به داوري نشستن و قضاوت درباره خوب يا بد بودن اين ادبيات ها، آنها را گردآوري و تحليل كنيم و بشناسيم تا بتوانيم از آنها براي فهم بهتر فرايند هاي قدرتمند مسائل اجتماعي، سياسي، مذهبي و فلكلوريك جامعه ايراني بهره ببريم.

پس از این سخنرانی مباحث و سئوالاتی مطرح شد که خلاصه ای از آن را در زیر می خوانید
گزارش این بحث و گفتگوها به وسیله اقای جبار رحمانی، کارشناس ارشد انسان شاسی و عضو گروه انسان شناسی فرهنگی تهیه شده است:

بحث و گفتگوی پس از جلسه سخنرانی آقای مارزولف:

آقای وکیلیان: با توجه به تمایز folklore با pop culture، باید دقت کرد که در ایران عموماً ادبیات عامیانه به ادبیات سطح پایین ارجاع دارد. به همین سبب شاید بهتر باشد که از واژه فرهنگ مردم یا ادبیات مردمی استفاده کنیم.

آقای مارزولف: برای خود من هم استفاده از واژه مردم پسند به جای عامیانه چندان مناسب نیست، هرچند لفظ عامیانه دلالت بر سطح پایین دارد. در گذشته ادبیات عامیانه یا عوامانه و یا عامه، معادل های مورد استعمال بودند. اما من به عنوان یک خارجی بیشتر ترجیح می دهم از اجتماع ایرانی زبان ها در این مورد پیروی کنم. البته امروزه که واژه های مردمی یا مردم پسند به کار می رود، در معنا دچار ابهام است. اما لفظ عامیانه ریشه در فرهنگ مردم دارد و در عین حال در میان خود مردم هم رواج دارد. به هر حال اگر شرایط امروز مانع کاربرد کلمه عامیانه است، برای من هم این لفظ ضرورتا مورد تاکید نیست ، بلکه مهم معنا و دلالت این واژه و معادل آنست. از سوی دیگر کاربرد واژه "ادبیات شفاهی" هم در این زمینه دچار این مشکل است که در عامه مردم، ادبیات مکتوب هم داریم که در غیر اینصورت از دایره این لفظ خارج می شوند. البته شاید هم بتوان از اصطلاح ادبیات طنابی که اشاره به سبک فروش کتابهای ساده و عامیانه در اروپای غربی قرون وسطی دارد، استفاده کرد. در این دوران فروشندگان دوره گرد کتاب های ارزان قیمت را روی طناب هایی آویزان می کردند و به معرض فروش می رساندند. امروزه هم در ایران می توان دید که فروشندگان حاشیه خیابان ها در بعضی شهرستان ها طنابی را بین دو درخت یا دیوار کشیده اند و کتب فروشی را روی آن آویزان کرده اند. و به نوعی همانند فروشندگان طنابی قرون وسطی عمل می کنند.

دکتر فکوهی: من فکر می کنم مساله واژه شناسی و معادل یابی یک بحث ایرانی است و ایرانیان بیش از دیگران وظیفه دارند برای آن راه حلی بیابند. برای مثال ما هنوز برای واژه ای که معادل واژه Anthropology قرار بدهیم در ایران دچار مشکل هستیم. فرهنگستان چند دهه پیش با ترجمه Anthropos به مردم نوعی ابهام را ایجاد کرد که در زمان خودش درست بود و دلالت بر لفظ انسان داشت. ولی امروزه واژه مردم به مفهوم انسان نیست. این موضوع معادل سازی در فارسی این علم را دچار ابهام کرده است. در فارسی امروز واژه های عامه و مردم پسند و عامیانه، بار معنایی منفی و صورت توهین آمیز دارد، و بیشتر معادل ادبیات مبتذل است. بنابراین به نظر می رسد بهتر باشد تمام واژه های مشتق از pop را معادل مردمی قرار بدهیم که تقریباً بار خنثی تری دارد. در شرایط امروز استفاده از واژه عامیانه به این علم ضربه می زند و حتی اگر نخواهیم واژه ای فارسی به کار ببریم می توانیم از همان لفظ فولکلور استفاده کنیم، زیرا معادل های معمول مثل لفظ عامیانه از لحاظ شکلی و مفهومی بار منفی را برای این معادل ها ایجاد می کند.لازم است برای حل این مسائل نهادهای مربوطه در داخل ایران به سامان دهی آن بپردازند. این نکته رات نیز باید تذکر داد که در داخل ایران در 10-15 سال اخیر یک نهضت واژه سازی به راه افتاده است که واژها را براساس رادیکال و ریشه شناسی معادل یابی می کند، اما در روند قبلی واژه سازی، معادل ها بر اساس معانی و دلالت های معنایی واژه ها ایجاد می شدند.

دکتر مارزولف: البته علی رغم اهمیت این بحث، که بیشتر هم مباحث داخلی برای ایرانیان است، برای من بیشتر مطلوب است که نظر دوستان را درمورد مساله ویرایش مضمونی و زبانی آثار ادبیات عامیانه بدانم.

آقای جعفری: امروزه مساله ویرایش متون قدیمی بیشتر منجر به حذف واژگان و اصطلاحات و لغات اصیل و قدیمی و در نهایت مضمون اصلی متن شده و بعضاً در متون قدیمی که بازنویسی شده، مخاطب احساس می کند که آن متون، بیشتر متون امروزی اند تا متون قدیمی و متن اصالت خودش را ندارد. در حیطه ویرایش متون فولکلوریک هم یک مشکل اساسی در اینجاست که موضوع فولکلور در ایران متولی مشخصی ندارد، لذا در ویرایش ها اصول خاصی رعایت نمی شود و این مساله به این متون ضربه زده است و بعضاً اصالت آنها را در چاپ مجدد و بازنویسی از بین برده است.

دکتر کارو لوکس
در مورد واژه فولکلور امروزه می توان معادل آنرا popular گذاشت. کلمه عامیانه امروزه بیشتر یک واژه کهنه است تا غیر قابل قبول. امروز می توان واژه مردمی را معادل مناسبی برای فولکلور دانست. در حیطه موضوع ویرایش، متاسفانه تمایزی میان بازنویسی خلاقانه و دست بردن در اثر وجود ندارد. در ضمن اینکه امروزه در حیطه پژوهش ادبیات عامه و ویرایش آن در ایران قواعد روشی خاصی وجود ندارد، بالاخص در حیطه روشی شناسی جمع آوری داده های میدانی و ثبت شرایط جمع آوری معمولاً در آثار انتشار یافته بحثی نیست.

دکتر مارزولف: مساله پرداختن به شرایط جمع آوری و ثبت فرهنگ عامه بحث بسیار مهمی است، که البته در دوره انجوی شیرازی مورد توجه بود و ایشان جزوه مختصری در این زمینه انتشار داد. در میان ایران پژوهان نیز استاد تاکاهارا به قصه گویان ایرانی شخصیت مشخص و ملموسی داد که حتی تصاویر آنها نیز در قصه ها چاپ می شد.

دكتر فكوهي: البته در باب ويرايش و تمایز آن با سانسور در ايران بايد از ضرورت آن هم ياد كرد. هر چند در حيطه انتشار، نمي‏توان هر موضوع خاصي را به نشر سپرد. لذا در باب سانسور مي‏توان از جايگزين سه نقطه (...) استفاده كرد، آنچه كه قرار است چاپ نشود، به جاي آن (...) گذاشته شود. به عبارت ديگر (...) بهتر از چاپ نشدن است. البته(...) با دست بردن در اثر و تحریف آن تفاوت زيادي دارد. مساله (...) بيشتر متناسب با شرايط ايران است، و اين موضوع جايگزين مناسبي براي مقوله سانسور است، زيرا از حذف كلي اثر جلوگيري مي‏كند. به عبارت ديگر با حذف قسمت كوچكي از اثر، مخاطبان را از كليت آن محروم نكرده‏ايم. این نکته را باید مورد تاکید ققرار اد که البته ما با سانسور به طور کلی مخالفیم و معتقدیم باید آن را به حداقل رساند اما در شرایطی که به هر دلیل چاپ یک اثر یا نمایش یک فیلم پرارزش به دلیل چند کلمه یا چند صحنه ممکن نباشد بهتر است خواننده و تماشاگر را از آن محروم نکنیم. ا

يكي از حضار: نكته‏اي كه امروزه براي فولكلور سنتي وجود دارد اين است كه بسياري از اين قصه‏ها براي مخاطب امروزي مفهوم نيستند. برخورد امروزي رايج در ميان ايرانيان با قصه‏هاي عاميانه، بيشتر منجر به حذف و بعضاً مرگ آنها مي‏شود، اين برخورد بيشتر به دنبال ربط منطقي است، نه ربط فولكلوريك. به عبارتي منطق فولكلوريك با منطق ذهني مردم امروز فاصله دارد و اين رویکرد منجر به تضعيف فولكلور در ميان مردم شده است. به عبارتي بسياري از قصه‏هاي مردم‏پسند، در عمل مورد پسند مردم نيستند و بيشتر مورد پسند نخبگان محقق‏اند.

مارزولف: پژوهشگران عمدتاً بواسطه ديدگاه تاريخ نگرشان بيشتر به موضوعات تاريخي و ريشه تاريخي آن مي‏پردازند. اما از نظر من بايد به موضوعات موجود و آنچه كه هست پرداخت؛و اينكه چرا بوده و هست و چرا از بين مي‏رود و دليل علت چيست؟ اين علت حذف خودش بسيار مهم است و از اين طريق مي‏توان به فهم و شايد حفظ موضوع كمك كرد. البته من تاكيدم بیشتر بر قصه‏هاي زنده است كه هر چند امروزه رسانه‏هايي مثل نوار، CD و اينترنت جاي مادر بزرگ‏هاي قديمي را گرفته‏اند. از طرفی هم خيلي از قصه‏هاي سنتي ارتباط خاصي با شرايط فرهنگي و اجتماعي و زندگي امروزي ندارند. لذا طبيعي است كه براي مخاطبان امروزي، چندان مفهوم نباشد.

وكيليان: البته كاري كه امروز بايد انجام بگيرد اينست كه قصه‏هاي عاميانه به عنوان منبعي براي رمان‏نويسان و قصه‏نويسان در اختيارشان قرار گيرد. اما نكته اصلي اين است كه ما اسناد مكتوبي را از ذخائر فولكلوريك فراهم كنيم، اسنادي كه اصالت خودشان را داشته باشند. مسلماً نمي‏توان عين فولكلور گذشته را امروزه هم به خورد مردم داد، ولي بايد ميراث گذشته را براي آيندگان و غناي ادبيات آينده استفاده كرد. البته شرايط وضعيت نسل‏هاي آينده سرنوشت خيلي از اين قصه‏هاي عاميانه را تعيين خواهند كرد. با وجود این وظيفه ما حفظ و ثبت ميراث گذشته در حال و برای آيندگان است.

دكتر فكوهي: به دليل كوتاهي وقت چند پرسش خاص داشتم و ترجيح مي‏دهم كه متخصصان فولكلور از جمله آقاي مارزولف و آقاي وكيليان پاسخ بدهند: در باب مجموعه قصه‏هايي كه آقايان درويشيان و خندان منتشر كرده‏اند چيست؟

وكيليان: آقاي درويشيان تا حدودي ظاهراً در قصه‏ها دستكاري كرده‏اند. نويسندگان مجموعه فوق، حتي در عنوان هم دقت كافي نداشته‏اند و عنوان «فرهنگ قصه‏هاي عاميانه» است، که واژه فرهنگ در ابتدای عنوان پیچیدگی خاصی را ایجاد کرده است. در محتوا و نحوه ارائه كار نیز خلاقیتی بکار نرفته است.

مارزولف: كتابهاي آقاي درويشيان در این زمینه خيلي به طور مستقیم براي پژوهشگران قابل استفاده نيست و بيشتر معطوف به مصرف بازار خودش است و به معناي لغوی كلمه عاميانه‏اند و کاربرد چندانی برای کارهای آکادمیک ندارند.

دكتر عسگري: من فارغ از اين بحث‏ها لازم مي‏دانم چند نكته را مطرح كنم كه لازم است توسط سخنران و حضار مورد دقت قرار گيرد. گزارش سخنران در باب فرهنگ عامه، متدولوژي چندانی را رعایت نکرد و بسياري از متخصصان نام برده نشده‏اند. بنيانگذاران مركز مردم‏شناسي، مثل دكتر محمود خليقي سهم بسيار زیادی در مطالعات این رشته دارند، بسياري از كسان ديگر از جمله آقای وكيليان و بلوكباشي و ... مديون ايشان هستند و پژوهش در اين رشته متاثر از كارهاي ايشان بوده و هستند. در همان مركز فرهنگ عامه در 1349، خانم بولون که از بلژيك آمدند(همسر دكتر بولون)، ايشان رسماً روي قصه‏هاي ايراني بر مبناي معيار طبقه‏بندي آرتامسون، طبقه‏بندي كردند. در كل حرف من اين است كه بسياري كسان ديگر بودند كه در اقصي نقاط ايران كار كردند و امروز نامي از آنها نيست. و حتماً لازم است آنها نيز در تاریخ پژوهشهاي فولكلور لحاظ شوند. مهمتر از كتاب كوچه، که در اینجا درباره آن پرسش شد كارهاي لنگرودي در باب قصه‏هاي شمال و ... است. هر عنصر فرهنگي بسيار مهم است و پرداختن به آن روش‏شناسي خاصي مي‏خواهد. در حيطه فولكلور نيز اين موضوع حتماً بايد لحاظ شود و عنصر فولكلوريك در زمينه فرهنگي‏اش مورد نظر قرار بگيرد، و پرداختن به آن روش‏شناسي و پژوهش‏هاي خاص خودش است.
امروز اگر قرار باشد یک پژوهشگر غیر ایرانی بخشي داده‏هاي فولكلور و تاريخ پژوهش فولكلور ايران را به عنوان كل داده‏هاي مربوطه در كشورهاي ديگر چاپ كنند، سبب خواهد شد که بسياري از داده‏ها مورد غفلت قرار گيرند. و اگر قرار است در باب فولكلور در ايران و تاريخ پژوهش‏هاي آن بحثي بشود، بسياري كسان هستند كه عملاً بنيانگذاران اين رشته‏اند و حتماً بايد در اين پژوهش‏ها مورد توجه قرار گيرند.

دكتر فكوهي: بايد دقت داشت که تمركز اصلي بحث سخنران بر تاريخ اين موضوع در ايران نبود. و ایشان در بحث اسامی پیشگامان این رشته در ایران تاکید کردند که قصدی در نام بردن این اشخاص ندارند. برای مثال در حوزه فلکلور می توانسیتم به بسیاری از پژوهشگران دیگر نیز اشاره کنیم. در این زمینه آقای دکتر بلوکباشی نیز که به دلیل داشتن جلسه ای هم زمان در دائره لمعارف بزرگ اسلامی امروز نتوانستند در اینجا حضور داشته باشند یادداشتی درباره برخی از نقاط تاریخی مربوط به فلکلور در ایران به جلسه ارسال کرده اند که در آ« فعالیتدهای ایشان به خوبی در این زمینه منعکس است: بخش هایی از این یادداشت به شکل گیری اداره فرهنگ عامه در اداره کل موزه ها و فرهنگ عامه هنرهای زیبای کشور (وزارت فرهنگ وهنر بعدی) در سالهای 1336 تا 1338 به وسیله خود ایشان و همکاری بعدی شان از سال 1340 با احمد شاملو در تاسیس «کتاب کوچه» و از سال 1342 تهیه و اجرای برنامه رادیویی «فرهنگ عامه»(به صورت دو هفته یکبار)، گردآوری و تدوین نخستین کتاب شناسی فرهنگ عامه در سال 1350 و تهیه فیلم های مستندی با عنوان های «دراویش کردستان» و «مناسک قالی شویان» در سال 1352 و سردبیری فصلنامه «مردم شناسی و فرهنگ عامه ایران» در فاصله سالهای 1354 تا 1356 و تالیف نخستین کتاب درسی به نام «فرهنگ عامه» در 2 جلد به وسیله آموزش و پرورش به وسیله ایشان اشاره کرد. دائره المعارف بزرگ اسلامی نیز که امروز ایشان سرپرست بخش مردم شناسی آن هستند مقالات متعددی را تا کنون درباره فرهنگ عامه به انتشار رسانده است که بر روی اینترنت قابل دسترس است. اقای دکتر عسگری نیز که در اینجا حضور دارند هر چند کمتر سخن گفتند اما از قدیمی ترین همکاران اداره فرهنگ عامه هستند و شاید لازم باشد که به مرحوم نادر افشار نادی که از مهم ترین بنایان گذاران مطالعات مردم شناختی در ایران بود و مرحوم هوشنگ پورکریم نیز که نقش عظیمی در این زمینه به ویژه در زمینه مطالعات بر ترکمن ها اشت یاد کنیم و همچنین از آقایان جواد صفی نژاد و مرتضی فرهادی و اصغر کریمی که هر کدام سهم خاصی در شناختن و شاساندن دانش مردمی در ایران داشته اند اما متاسفانه در اینجا حضور ندارند. و البته بسیاری دیگر که حتی اگر نام آنها در این جلسه نیامده باشد سهم و آثارشان همیشه برای ما قابل احترام و قدردانی است. بهر حال ما فکر می کنیم که این بحث باز است و در همین جا پیشنهاد ما آن است که هر یک از دوستان و بنیانگذاران این علم به ویژه آقایان دکتر عسگری، آقای اسدیان، آقای وکیلیان و... آمادگی داشته باشند ما نیز آماده ایم که جلسات ویژه ای را برای بیان فعالیت ها و خدمات مهم آنها در زمینه انسان شناسی و فلکلور تشکیل دهیم و پایگاه اطلاع رسانی بنده هم آمادگی کامل دارد که روایت های کامل این دوستان را از تاریخ این علم به زبان خودشان و با هر اندازه از تفصیل که خود تمایل داشته باشند، انتشار دهد.
در پایان گمان می کنم که می توان از این جلسه نتیجه گرفت که ما در زمینه واژه شناسی و تدوین لغات در حوزه انسان شناسی و فلکلور، در زمینه تدوین روش شناسی های علمی در این زمینه و در زوینه تدوین تاریخ دقیق و علمی این علم نیاز به کار بیشتری داشته باشیم.

دکتر مارزولف: من هم به نوبه خودم از همه دوستان تشکر می کنم و گمان می کنم بحث بسیار خوبی داشتیم و بتوانیم در آینده این بحث ها را دنبال کنیم.

+نوشته شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:52 توسط ناهید |