تبليغاتX
:: ادبیات ایران ::

ادبیات ایران

قطعه های ادبی بزارگان ایران



هرگز از مرگ نهراسيده‌ام اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراس  من   باري همه از مردن در سرزميني‌ست
که مزد گورکن از بهاي  آزادي‌ آدمي افزون باشد

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 20:28 توسط ناهید |

«همه ذرات جهان در رقصند»

من و تو افتاده

بی خبر از همه بود و نبود

خسته و جا مانده

همه ذرات جهان می دانند

زندگی زيباييست

لحظه لحظه عشق است

من و تو نادانيم

لحظه های من و تو بی مارند

همه ذرات جهان زيبايند

همه همچون معبود

من و تو حيرانيم

خسته از اِيـن همه زور و تزوير

همه ذرات جهان آزادند

من و تو در بنديم

من و تو در گيريم

گير اين فلسفه های تاريک

همه ذرات جهان حمد خدا می گويند

حمد خود را من و تو

حمد دنيا من و تو

می گوييم

همه ذرات جهان بهر من و تو جاريست!

ذره اي از من و تو بهر خداوند جاريست؟

به خدا نيست محتاج نگاه من و تو

من و تو محتاجيم

کاش می فهميديم

کاش اين باور بود

من و تو

اشرف مخلوقاتيم

+نوشته شده درپنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 14:57 توسط ناهید |

ما افتاده ايم مثل سيبي كه افتادنش شعور كشش را بر ملا كرد. حال ديگر وقت ايستادن نيست بنشينم بر حرمت پاك سياهي ها اعتقاد ببنديم كه رمز يكي شدن در تقسيم شدن نهفته است. ديگر پيچكها براي فريفتن پروانه و شاپرك نيست. اينجا ملخ ها تعبير يك حركت پيوسته و موزون در نگاه تيره و تار فرشته هاي معقول است.

و چقدر زود صدسال از عمر اين انقلاب زميني گذشت.

 تا ديروز راه كمي دشوارتر بود. اما امروز راه كمي راحتر است و اين تضاد ذهن بشر است در گير و دار رفتن يا ماندن ...

چقدر زود گذشت!!

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:59 توسط ناهید |

و اينچنين است كه شوكت بي پايان تفكر مجهول انقباض دستان پرمهر شعور بشريت به پايان مي رسد بي آنكه در حادثه اي تكراري مردود شود و به قسم هاي هولناك يك هويت معصوم اعتماد  كند. من نمي گويم فرقي بين  تعادل با افتادن نيست، اما تازگيها خشونت زمين بر روح غضبناك يك پري افتاده ، در منجلاب زيستن اوج گرفته و هرگز اين خيانت اسطوره شده زمين ازياد نخواهد رفت.

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 18:55 توسط ناهید |

زمزمه های شب در رگ هایم می روید

باران پر خزه مستی

بر دیوار تشنهی روحم می چکد

من ستاره ی چکیده ام

 

(سهراب سپهری)

+نوشته شده دردوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 10:46 توسط ناهید |

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد ، زیبایی بدنش را نشان نمی دهد       

 ( دکتر علی شرعتی)

در جامعه وفرهنگ اسلامی،سه چهره زن داریم:

یکی زن سنتی و مقدس مآب ویکی چهره زن متجدد واروپایی مآب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است،و یکی چهره فاطمه،و زنان فاطمه وار! که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره ای بنام زن سنتی ندارد.

سیمایی که از زن سنتی در ذهن افراد وفادار  به مذهب در جامعه ما تصویر شده است با سیمای فاطمه همانقدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن.

                                            (دکتر علی شریعتی)

+نوشته شده دریکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:1 توسط ناهید |