تبليغاتX
:: ادبیات ایران ::

ادبیات ایران

قطعه های ادبی بزارگان ایران






روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید




+نوشته شده درپنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 23:26 توسط ناهید |

+نوشته شده دریکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 12:27 توسط ناهید |

من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام.

+نوشته شده درجمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 0:22 توسط ناهید |

خدايا بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگي هست ببخشايم وهر کجا غم هست شادي نثار کنم الهي توفيقم ده که بيش ازطلب همدلي همدلي کنم بيش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم زيرا در عطا کردن است که ستوده مي شويم و در بخشيدن است که بخشيده مي شويم

دکترشريعتي

+نوشته شده درپنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 12:57 توسط ناهید |

 دكتر شريعتي ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نكن!!خاموش باش قرن ها ناليدن به كجا انجاميد؟؟ تو محكومي به زندگي كردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:23 توسط ناهید |

 
 

 
من گاندي آتش پرست را بيشتر لايق شيعه بودن مي دانم تا آيت الله بهبهاني و بدتر از او علامه ي مجلسي را و چه مي گويم؟مجلسي سني است
گورويچ يهودي ماترياليست كمونيست به خاطر آنكه تمام عمر را عليه جاهليت فاشيسم هيتلر و ديكتاتوري استالين و استعمار نظامي ارتش سري فرانسه براي اسارت مردم الجزاير و جلادي هاي صهيونيسم و قتل عام مردم فلسطين در مبارزه و خطر و فرار و آوارگي دور دنيا زيست و سال ها با قدرت قلم و شخصيت علمي اش از آزادي مسلمانان الجزاير و فلسطين در برابر فرانسه ي مسيحي و و اسرائيل يهودي دفاع هاي مردانه كرده و جانش را به خطر انداخت با اينكه در فرانسه زندگي مي كرد و نژادش يهودي بود از مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمي ميلاني كه تا كنون هرچه فتوا داده است در راه تفرقه ي مسلمين بوده يا كوبيدن هر حركتي در ميان مسلمين و يك سطر در تمام عمرش بر عليه بيست و پنج سال جنايت صهيونيسم و هفت سال قتل عام فرانسه و صدسال استعمار و صدها سال استبداد ننوشته و ولايت برايش مقام نام و دكان نان و چماق دست بوده است به مراتب به تشيع نزديك تر است
+نوشته شده درچهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 13:35 توسط ناهید |

1
2
3
4
5
6
7
8
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرانوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویینور تویی سور تویی دولت منصور توییقطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر توییحجره خورشید تویی خانه ناهید توییروز تویی روزه تویی حاصل دریوزه توییدانه تویی دام تویی باده تویی جام توییاین تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مراسینه مشروح تویی بر در اسرار مرامرغ که طور تویی خسته به منقار مراقند تویی زهر تویی بیش میازار مراروضه اومید تویی راه ده ای یار مراآب تویی کوزه تویی آب ده این بار مراپخته تویی خام تویی خام بمگذار مراراه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

+نوشته شده درسه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 13:20 توسط ناهید |

استاد قمشه اي معتقدند که جوانان با ارزش ترين سرمايه هر جامعه بوده و در اين دنياي پر آشوب که رسانه ها و مراجع گوناگون باعث بوجود آمدن پديده مضر انباشت و آلودگي اطلاعاتي گرديده اند، ما ميبايست با تمام نيرو به ياري آنان شتافته و راهي نو در پيش پاي آنها نهيم و صدايي و نوايي تازه به گوش آنها برسانيم تا حد اقل آنان حق انتخابي ديگر نيز داشته باشند. به همين سبب استاد قمشه اي طرحي براي پرورش فکري و فرهنگي جوانان در دست تهيه دارند با عنوان سرمايه گذاري فرهنگي. اين طرح شامل خلاصه سازي کتابهاي بزرگ جهان بر مبناي قضاوت منقدان بين المللي، ارائه مقالات و اشعار برجسته دنيا و معرفي شيوه هاي مطالعه براي کسب فرهنگ جهاني مي باشد. کتاب 365 روز با سعدي ايشان از اين گروه کتاب است که چاپ گرديده و کتابهاي ديگر 365 روز در صحبت شکسپير، 365 روز با ادبيات انگليس (در قلمرو زرين)، 365 روز در صحبت مولانا، و 365 روز در صحبت قرآن نيز در دست چاپ مي باشند. در کتاب 365 روز در صحبت قرآن علاوه بر ارائه و ترجمه و تفسير امهات (آيات کليدي) کتاب آسماني، دايره وسيع تاثير قرآن بر ادب پارسي نيز به اختصار خاطر نشان شده است.

سخنراني هاي وي که از کانال 4 تلويزيون ايران و بعضا از تلويزيون جام جم پخش مي گردد نيز در ميان جوانان طرفداران بسياري دارد. 

بر گرفته از سایت http://www.yaghin.com/elahi/biography.htm
 

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:7 توسط ناهید |

 
حسين محي الدين الهي قمشه اي فرزند چهارم استاد فقيد مهدي الهي قمشه اي و خانم طيبه تربتي در دي ماه 1318 (ژانويه 1940) در تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدائي، متوسطه و دانشگاهي را به ترتيب در دبستان دانش، دبيرستان مروي و دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران تا درجه دکتري (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پايان برد و نيز تحصيلات حوزوي و سنتي (Liberal studies) را نزد پدر، و استادان ديگر دنبال کرد. پدر ايشان فيلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته اي بودند و اولين و معتبر ترين ترجمه فارسي قرآن از کارهاي ايشان ميباشد. دکتر قمشه اي پس از پايان تحصيلات دانشگاهي به کار تدريس در دانشگاه تهران و ساير مراکز آموزش عالي در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تاليف و ترجمه در زمينه عرفان و ادبيات و زيبائي شناسي مشغول شد. وي در سال 1358 قريب يکسال نيز رياست کتابخانه ملي ايران را عهده دار بود.

تحصيلات حوزوي يا سنتي يا همان Liberal Studies شامل دوره کامل دروس و مباحث اسلامي ميباشد از جمله: اخلاق(Ethics)، منطق(Logic)، فلسفه و کلام(Theology)، فقه اسلامي(Islamic jurisprudence) ، زبان و ادبيات عرب، ادبيات فارسي با تمرکز بر شعراي عرفاني منجمله نظامي، مولانا، سعدي، حافظ، و شبستري.



ايشان داراي همسر و دو فرزند، يک پسر و يک دختر بنامهاي شاهد و شادي مي باشند. همسر ايشان داراي درجه دکتري در رشته علوم و صنايع غذايي بوده و استاد دانشکده پزشکي شهيد بهشتي و موسسه علوم و صنايع غذايي و تغذيه و بهداشت ميباشند. وي مولف و مترجم کتابها و مقالات در زمينه علوم غذايي نيز ميباشد.

دکتر قمشه اي شاغل هيچ شغل رسمي نيست و کارش بيشتر به تدريس آزاد در دانشگاهها و مراکز فرهنگي و تاليف و ترجمه کتاب گذشته و مي گذرد.

همه آموزش هاي او در ايران صورت گرفته و زبان انگليسي، عربي، فرانسه و غيره را نيز در ايران آموخته است. ساکن تهران است و سالي يکي دو بار به مدت سه تا چهار هفته براي ايراد سخنراني به کشور هاي خارج سفر مي کند. وي در اکثر کشورهاي اروپايي، کانادا، آمريکا، انگليس، هند، تاجيکستان، و استراليا (ملبورن، سيدني، بريزبين) سخنراني داشته است.

ايشان به موسيقي ارادت خاص دارد و آنرا بيش از ساير هنر ها در سخنرانيهاي خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشويق نموده است.

او ميگويد فرهنگ نور الهي است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است.



پيام آور عشق، استاد قمشه اي، با خستگي ناپذيري تحسين بر انگيزش همواره پيک آشنايي ايراني و غير ايراني با فلسفه و ادبيات غني عرفاني ايران بوده و در اين راستا در دانشگاههاو مراکز علمي فرهنگي بيشماري در ايران و خارج از ايران تدريس و سخنراني داشته که از آن ميان ميتوان تدريس فلسفه، عرفان، ادبيات، و هنر در دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي ايران و همچنين دانشگاههاي لندن، آکسفورد، هاروارد، پرينستن، و برکلي کاليفرنيا را نام برد.

مجموعه سخنراني هاي ايشان در Temenos Academy لندن بين سالهاي 1994 تا 1996 در باره هنر و حکمت داستانسرايي در مثنوي، هفت داستان در زير هفت گنبد از حکيم نطامي، عطار، و قرآن نيز نمايانگر اعتبار جهاني اين فيلسوف عاشق مي باشد.

دکتر قمشه اي همچنين با هنر هايي چون نقاشي و موسيقي و خوشنويسي از نزديک آشنايي دارد و گاهگاهي در زمينه خوش نويسي آثاري از او به نمايش گذاشته شده است. ايشان به موسيقي ارادت خاص دارد و آنرا بيش از ساير هنر ها در سخنرانيهاي خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشويق نموده است. به قول يکي از موسيقيدانان هيچيک از سخنرانيهاي دکتر قمشه اي نيست که در آن نکته اي در باره موسيقي نباشد.

دکتر قمشه اي از حافظه درخشاني برخوردار است و به نظر مي رسد که قرآن را تقزيبا از حفظ دارد و با مثنوي و حافظ و نظامي و فردوسي چنان است که گويي ديوان آنها در پيش روي او گشاده است و بخصوص گلشن راز شيخ محمود شبستري تماما در خاطر اوست. وي همچنين در ادبيات انگليس و عرب نيز مي تواند ساعتها از حفظ ، اشعار و قطعاتي را بازگو کند.

دکتر قمشه اي اغلب روي اين نکته تاکيد دارد که اگر جاذبه اي در سخن او هست امتيازش به سعدي و حافظ و مولانا و بزرگان شرق و غرب باز مي گردد و او تنها خود را توزيع کننده بخشي از فرهنگ جهاني در ميان وارثان آن مي داند.

دکتر قمشه اي اميدوار است که نسل جديد با توجه به امکانات شگفت انگيز ارتباطي امروزه و با استفاده از آخرين پيشرفتهاي تکنولوژيکي بتوانند چراغ فرهنگ جهاني را روشن نگه دارند و نصيحت فردوسي را بجاي آورند که فرمود:

به گفتار دانندگان راه جوي

به گيتي بگرد و به هر کس بگوي

در بيان پيوند بين عرفان و علم و تکنولوژي نظر ايشان، طبق سخنرانيهاي مفصلي که در اين زمينه داشته اند، اين است که تکنولوژي حاکميت انسان بر ديو هاي بيروني يعني نيروهاي سرکش طبيعي است و عرفان حاکميت انسان بر ديو هاي دروني مانند حرص و کبر و کينه و امثال آن است. بدين سان عرفان و تکنولوژي در هدف با هم بسيار نزديکند و مي توان و بايد در ميان غوغاي تکنولوژي عارف نيز بود.

بر گرفته از سایت http://www.yaghin.com/elahi/biography.htm

با تشکر و تقدیر از دوستان

+نوشته شده درجمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:31 توسط ناهید |


 

در عصر ما مخالفت با تفكر و تعمق در مسائل ماوراء الطبيعی رنگ جديدی‏
به خود گرفته است : رنگ فلسفه حسی .
چنانكه می‏دانيم در اروپا روش حسی و تجربی در شناخت طبيعت بر روش‏
قياسی پيروز شد . پس از اين پيروزی اين فكر پيدا شد كه روش قياسی و
تعقلی در هيچ جا اعتبار ندارد و تنها فلسفه قابل اعتماد فلسفه حسی است .
نتيجه قهری اين نظريه اين شد كه الهيات به سبب خارج بودن از دسترسی حس‏
و تجربه ، مشكوك و مجهول و غير قابل تحقيق اعلام شود و برخی آن را يكسره‏
انكار كنند . اين ، جريانی بود كه در جهان غرب رخ داد .
در جهان اسلام سابقه موج مخالفت با هر گونه تفكر و تعمق از طرف اهل‏
حديث از يك طرف ، موفقيتهای پی درپی روش حسی در شناخت طبيعت از
طرف ديگر ، و دشواری تعمق و حل مسائل فلسفی از جانب سوم ، گروهی از
نويسندگان مسلمان را سخت به هيجان

+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 1:46 توسط ناهید |