ادبیات ایران |
قطعه های ادبی بزارگان ایران |
تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ....نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم میروی و من فقط نگاهت می کنم اما برای . تماشایی تو شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمای تو را داشته باشم و تنها همین یک لحظه باقی است +نوشته شده درچهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 19:21 توسط ناهید | از انسان ها غمي به دل نگير زيرا خود نيز غمگين اند با آنكه تنهايند ولي از خود مي گريزند زيرا به خود و عشق خود وبه حقيقت خود شك دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند +نوشته شده درشنبه هشتم فروردین 1388ساعت 23:27 توسط ناهید | سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم مریم حیدر زاده +نوشته شده درسه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:25 توسط ناهید |
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگارصبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری +نوشته شده درشنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:25 توسط ناهید |
عشق دانی که سرآغازش چیست ؟ امتداد دو نگاه یکی از عمق دل و قعر وجود ، آن یکی بعد سجود آن زمانی که دو چشمت ، پیله خواهش را به وجودم تابید ودر آن ظلمت و تاریکی شب ، جاده ای روشن را در فراسوی افق دید زدم و تو آن یاور دیرینه من ، که در آن جاده سبز هم نوا با دل سودا زده ام ، پا به اقلیم عدم می نهی و می گذری چشم من خیره به دنبال تو کز غور وجود با دو دستی که به مهر آغشته است ، سوی من آیی و با نغز کلام دل سرگشته و حیرانم را نزد خود می خوانی آه ای یاور من یاد آن روز که در سایه آن سرو بلند ، سخنت بشنودم تو به من گفتی ار آن چشمه نور، تو به من گفتی از آن کاخ بلور گفتی آن چشمه نور ، چشم بر راه تو است گفتی آن کاخ بلور، خواهد آن روز رسد که توأش پادشهی من شنیدم که بگفتی اندرون دل تو، جایگاهی است تهی از برای دل من من دلم اندر کف ، آمدم چشمه نور ، آمدم کاخ بلور آمدم تا که بر آن مسند عشق پادشاهی بکنم در درون دل من ،سبدی بود پر از گل محبت و صفا لیک گلهای سبد اندر آن جایگه ظلمانی که توأش کاخ بخواندی همگی پژمردند ، همگی افسردند دیگر از آن همه گلهای قشنگ ، اثری باقی نیست حال دیگر حتی ، اشکهای من هم ، چاره مردگی آنها را نتوانند کنند تو در آن به اصطلاح کاخ بلور در کنار آن همه چشمه نور سبد پرگل من را بردی خنجر حسرت را تا به ته بر جگرم بنشاندی د رخیالت این است که دلم را بردی لیک نزدم مردی +نوشته شده درپنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 13:51 توسط ناهید | باید خریدارم شوی باید خریدارم شوی تا من خریدارت شو م راز نهفته
زدرد عشق تو با کس حکایتی که نکردم نیش و نوش
کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد دریای تهی
در جام فلک باده بی دردسری نیست رنج زندگی
هزار شکر که از رنج زندگی آسود آواره
جز کوی تو جای من آواره ندارم نیرنگ نسیم
نرم نرم از چک پیراهن تنش را بوسه داد +نوشته شده درچهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:21 توسط ناهید |
سایه به سایه +نوشته شده درشنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 15:20 توسط ناهید | يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم +نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:48 توسط ناهید |
خدایا!!! +نوشته شده درچهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 22:34 توسط ناهید | مردها در چارچوب عشق و محبت،به وسعت غیر قابل تصوری نامردند.برای اثبات کمال نامردی مردها همین بس که در مقابل قلب عاشق و فریب خوده ی یک زن احساس می کنند که مردند!!! تا هنگامی که قلب زن تسلیم نشده پست تر و سمج تر از ... عاجزتر از یک اسیر گداتر از گدایان سامره پوزه بر خاک و دست تمن�`ا به پیش،گدایی عشق می کنند،اما تا خاطرشان از تسلیم قلب زن،راحت شد یکباره به یادشان می افتد که خدا مردشان آفریده!!! و تازه کمال مردانگی را در بی نهایت نامردی جستجو می کنند.در شکنجه دادن قلب و به زنجیر کشیدن یک زن اسیر... دکتر شریعتی +نوشته شده درشنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 21:7 توسط ناهید | | دوستانی که میخوان از آپ شدن وبلاگ با خبر بشن این ایدی رو اد کنند پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 پيوندها هک و دانلود نرم افزار انتظار سبز پرسش سبز کهن دیارا مام میهن پرواز مهتاب دانلود عکس.... حرف دل مجتبی ایالات مرکزی خنده روانشناسی شعر جک داریوش کمانی باورهای استوار هرچی فکرشو بکنی در بازار سیاه پیدا میشه راه بی پایان رپ کرمانشاه (سروش) طراح قالب آرش پارسا پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |